تازگیا با یکی دوست شدم به اسم ((مولکه سی))
خیلی دوست خوبیه ولی بعضی وقتا
لجمو در میاره
مثلا یه بار بهم اجازه داد که نصفش کنم
منم نصفش کردم و یه کلاه بوقی سرش گذاشتم
ولی زود تا مامانم نبینه به هم چسبوندمش
مولکه سی دوست جدیدمه ![]()
خیلی دوسش دارم![]()
سلام
دیروز تو مدرسه شعر گفتم
تند تند اومدم خونه که به مامانم بگم بنویستش
ولی یادم رفته بود...
![]()
سلام
دیروز تو مدرسه شعر گفتم
تند تند اومدم خونه که به مامانم بگم بنویستش
ولی یادم رفته بود
فقط اولش یادم مونده
حالا براتون مینویسم تا کاملش کنید و برام کامنت بذارید
به بهترین شعر یه جایزه ی خوب میدم
و اما شعر:
ماهی بیچاره ی من/ تو حوض آب در خطره
خاله انسی:
ماهی بیچاره ی من
توحوض آب در خطره
گربه سیاه جیغ می زنه ...
میخواد رو ماهیم بپره
خان داداش !:
(( ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطره ))
یه گربه بالا سرشه
می خواد که اونو ببره
ماهی می گه : زود باش برو
گربه بده ! گربه خره !!
از جاش تکون نمیخوره
گربه ی ما انگار کره !
ماهیه التماس می کرد
که گربه اونو نخوره !
گربه ی قصمون ولی
بی خواهر وبی مادره!
ماهیه هی دعا می کرد
دعاش ولی بی اثره :
دلش می خواد یه بز باشه
تو باغچه ها هی بچره
ماهی ولی یه ماهیه !
تو حوض آب در به دره
کش نمی دم قصمونو
این دیگه بیت آخره :
ماهیتو توی حوض نذار !
بذار تو تـُنگ ، بی خطره !!
امیر آکار:
ماهی بیچاره من
توحوض آب درخطره
عمو هژیر یالا بیا :
تیر تپره تیر تپره
طیبه:
گربه هه هی جست میزه
اما ماهی بی خبره
نه گوشی نه موبایل داره
تا به پلیس زنگ بزنه
حس آشنا:
((ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطره))
مامان میگه که ماهیا
عمرشون از ما کمتره
گربه خانوم بو میکشه
دستی به ابرومیکشه
یواش یواش میاد پایین
گربه ی من رو ببره
ماهیمو زود تور میزنه
دلم براش شور میزنه
قلکمو بهش میدم
تا بره و موش بخره
گربه خانوم ناز میکنه
پنجولاشو باز میکنه
بهم میگه:موش نمیخوام
مزه ی ماهی بهتره
سایه روشن:
ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطره
می ترسه از گربهه اون
قلبش تو سینه می پره
ماهیمو من ورمیدارم
میذارمش تو تنگ آب
تا که یه وخ گربه ی بد
نخوره اونو توی خواب
عزیز من غصه نخور
ماهی ی قرمز پولکی
چن روزه ناراحتی تو
چن روزه بد جور تو لکی
ماهی ناز کوچولو
تودلش اشک و آهیه
آخه میدونه اون بیرون
دنیا پر از سیاهیه
ماهی من غصه نخور
خودم همیشه پیشتم
هم بابا و مامانتم
هم اینکه قوم و خویشتم
ماهی ی ناز و خوشگلم
از سر و روش غم می باره
تو تنگ آب در امونه
ولی یه چیزی کم داره
ماهی مو من ور میدارم
میندازمش تو رودخونه
براش دارم یه عالمه
آرزوی عاشقونه
حالا دیگه ماهی ی من
تو رود خونه غم نداره
یه عالمه دوس داره اون
غصه و ماتم نداره
ماهی ی قرمز پولکی
راحت بگیر اینجا بخواب
شادی ی تو شادی ی من
نبینمت تو تنگ آب
خاله زهرا بشری:
ماهی بیچاره من
تو حوض آب در خطره
ماهی بیچاره من
ظریف مریف و لاغره
مامان میگه ای پسرم
دنیا همینه غم نخور
یکی باید خورده بشه
ماهی تو گربه می بره
من ولی ناراحت شدم
ماهی مو خیلی دوس دارم
دنیای من اینجوری نیست
آبیه ! خیلی محشره
حالا کنار حوضمون
با مامانم منتظریم
که ببینیم دنیای اون
یا دنیای من می بره
خاله ستاره:
ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطره
کلاغه واسه بردنش
اینور و اونور میپره
ماهی من قایم شده
پشت یه سنگ کوچولو
کلاغ و اون نمیشناسه
بهش میگه آقا لولو
کلاغه هی پر میزنه
همش قارو قار میکنه
دنیا رو پیش چشم اون
هی تیره و تار میکنه
صدای اون کلاغه رو
شنیده ام از توی باغ
برمیدارم یه تیکه چوب
میام بیرون از تو اتاق
داد میزنم آهای برو
حیوون بد کلاغ سیا
دوس نداره ماهی تورو
اینورا هم دیگه نیا
کلاغه از رو نمیره
میخواد منو گاز بگیره
منم با چوبم میزنم
توی سرش تا بمیره
کلاغه دردش می گیره
زودی میره بالا درخت
خیال ماهی کوچولو
شده حالا راحت و تخت
می سم:
ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطره
تنهاییاشو هیچ کسی
از آب حوض نمی خره
یه عمره که تو حوض آب
بی همزبون قدم زده
ستاره افتاده تو آب...
تو آسمون قدم زده
صدای دریا تو گوشش
لالایی می خونه براش
گریه نمی کنه فقط
خیال موجاست تو چشاش
از این همه ماهی حوض
کسی تو فکر دریا نیست
از این همه ماهی خوش
فقط اونه که اینجا نیست
ماهی بی قرار من
دلش پره چشاش تره
یه روزی بی هوا از این
حوض پر از غم می پره...
((خودم)):
ماهي بيچاره ي من
تو حوض آب در خطره
آق پيشولي مواظبه
مي خواد ماهيمو ببره
هي ميگمش " پيشته ، برو
ماهي من مال تو نيست "
زل زده باز توي چشام
انگار حواسش اينجا نيست !
فكر مي كنه به ماهيه
به پولك هاي خوشگلش
ميو ميوش بلند شده
آب شده قند توي دلش
ماهي بي خيال من
باز داره بازي ميكنه
هي بالا و پايين ميره
باله هاشو باز ميكنه
گربه ي زشت و ناقلا
دستشو برده توي آب
ماهي من رو بگيره ؟
مگر ببينه توي خواب!
هيچي دم دست ندارم
بجز يه جفتِ دمپايي
دمپايي رو برمي دارم
واسه نجات اون ماهي
نشونه گيري مي كنم
هدف : سر گربه بَده
خوردش بهش جونمي جون
دست خالي فرار كرده
ماهي ناز و خوشگلم
مراقب خودت بمون !
يهو ديدي گربه اومد
من نبودم تو خونمون!
خاله سما:
ماهي بيچاره من
تو حوض اب در خطره
واي اگه گربه برسه
اونو يه دفعه ميبره
خدا جونم چيكار كنم
ماهي من پر نداره
كاشكي ميشد يه كار كني
ماهي بتونه بپره
ميو ميو مياد جلو
دندوناشو تيز ميكنه
چشماي رنگي داره و
از همه گربه ها سره
مياد كنار حوض آب
با مهربوني ميشينه
مي خواد با ماهي دوس بشه
چقد خوبه گربه نره
موهاشو شونه كرده و
لباس مشكي پوشيده
به به انگار عروسي و
خواستگاري و تير تپره
گربه و ماهي مي تونن
مگه عروس داماد بشن؟؟؟
من كه تعجب ميكنم!!!
اين ديگه خيلي نوبره
محبوب:
ماهی بیچاره ی من ،
تو حوض آب در خطره
همش داره آب می خوره !
پلک چشاشم می پره !
امیر حنایی:
ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطره...
کم کم داره از گربه ی
توی حیاط دل میبره...
.
مرسا:
ماهی بیچاره ی من
تو حوض آب در خطر
نه می تونه تو بمونه
نه اینکه بیرون بپره
یخ زده آب حوضمون
هی داره بیشترم می شه
درسته کوچیکم ولی
یه چیزایی سرم می شه
مامان یه لبخند می زنه
میره و تنهام می ذاره
اونم نمی فهمه منو
با غصه ها جام می ذاره
خودت یه راهی رو بگو
چی کار کنم خدا جونم
برا نجات ماهی جون
کدوم دعا رو بخونم؟
یه دفعه مامانم میاد
کتاب علمی میاره
یه صفحه را وا می کنه
درست جلو روم می ذاره
اینجا نوشته:ماهیا
تو آب یخ نمی میرن
نه سینه پهلو می کنن
نه آنفلونزا می گیرن
من تازه فهمیدم عجب
این ماهیا جونی دارن
تا روی آب یخ می زنه
او زیره مهمونی دارن
دلنگرونی واسه ی
این ماهیا بی اثره
گربه ی بد بختو بگو
کنج حیاط در خطره.....
حس آشنا:
تقدیم به همه ی دوستای خوبم
خاله ها و عموها وفک وفامیلای حسین
که مثل من
با کودک درونشون دوستن
ودنیاشون
شاید شبیه دنیای منه...
ماهی بیچاره ی تو
تو حوض آب در خطره
اما ببین ماهی من
راحت وبی دردسره
نه ترسی از گربه داره
نه از کلاغ و ازعقاب
نه توی آکواریومه
نه رودخونه نه تنگ آب
نه دوس داره بز باشه و
تو دشت وصحرا بچره
نه دوس داره ناز کنه و
از پیشیا دل ببره
تو سرما یخ نمیزنه
ماهی من که تنها نیست
اینجا حسابی دلخوشه
هیچ موقه فکر دریا نیست
شبیه ماهی تو نیست
که توی حوض کاشیه
ماهی قرمز پولکیم
تو دفتر نقاشیه
به نظر شما کدوم شعر؟

امروز میرم مدرسه...کلاس اولی ام
مو هامو کچل کردم
شدم مو مخملی
دیگه نمیتونم زیاد بازی کامپیوتری کنم
و شبا دیر بخو ابم
باید خو ب درس بخونم تا یه شاعر خوب بشم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شب یحیا
اونم با مرسا
...خیلی خوش گذشت
مامان و هم ماهش هم هی خاطره تعریف میکردن![]()
من وسطاش خوابم برد![]()
وقتی بیدار شدم
هی مرسا غذا دهنم میذاشت
منکه نمیخواستم روزه بگیرم![]()
ولی خیلی خوشمزه بود
خیلی هم خوش گذشت...دیگه هرسال میریم شب یحیا
منم روزه میگیرم
سحری که خوردم دیگه هیچی نمیخورم
فقط صبحونه وناهار
عصرونه هم یه چیزی میخورم
افطار که میشه
با خرما و شیر و اینا روزه مو میخورم
بعدش هم شام میخورم
واقعا روزه گرفتن سخته
من تازه میفهمم روزه یعنی چی
وای که چقد گرسنمه
به، چه فسنجونی داریم
موقع افطار که میشه
همیشه مهمونی داریم
دایی نمک،عمو نبات
خرما خانم آقای شیر
با هم رودر واسی دارن
خاله عسل ،عمه پنیر
یه گوشه از سفره ی ما
کوکو و آش وشامیه
این ور سفره،زولبیا
دختر عموی بامیه
میپیچه توی خونمون
بازم صدای ربنا
الهی هر ساله باشه
مهمونیای با صفا
اومدم از موتور بابام پیاده بشم
که یه دفعه پام سوخت
فکر کردم دوباره زنبوره منو اشتباهی گرفته
ولی نه
پام خورده بود به اگزوز
انقدر پام میسوزه
تازه رفتم واکسن کلاس اولمو زدم
بدنم خیلی درد میکنه
سقوط فنراتم درد گرفت از بس استراحت کردم
ساعت یازده صبح رسیدیم
تا از اتوبوس پیاده شدیم ریختن سرمون
حَج آقا
تاکسی میخیَن؟
بلاخره یکیشون ما رو قاپید و سوار ماشینش کرد
کوجا برم؟
ما خودمون هم نمیدونستیم کوجا بریم
مامان خانوم گفت بریم یه جای خنک
آقای راننده گفت
می برمدون باغی پرندگان
هم خُنُکس آ هم جای خُبیس
بعد شروع کرد به حرف زدن
ما میخندیدیم
چون قشنگ حرف میزد
جونم برادون بگه بعدش میرید مُنارجُنبون
آ بعدش برجی کفترون و پلی لرزون
رسیدیم باغ پرندگان
خیییییییییییییییییییلی قشنگ بود
تا حالا اینهمه پرنده ی رنگ و وارنگ ندیده بودم
طوطی شتر مرغ طاووس عقاب جغد پلیکان که مامان خانوم ازشون می ترسید
تازه مرغ و خروس هم بود!
زیاد هم خنک نبود
بعدش یه ماشین گرفتیم
رفتیم پل لرزان رو دیدیم
مامان خانوم ترسید بره
ولی من که مثل بابام قوی بودم رفتم از روش رد شدم
بعد برج کفترا و آتشکده که آتیشگاه هم بش میگفتن
منار جنبان نرفتیم چون بسته بود
رفتیم یه سفره خانه
منکه انقد گشنم بود که میتونستم یه شتر مرغ بریون بخورم
اونجام خیلی قشنگ بود
دلمون نمی اومد بیایم بیرون آخه هم خسته بودیم هم اونجا خُنُک بود
بلاخره بعد دوساعت رومون کم شد و اومدیم بیرون رفتیم میدون امام
عالی قاپو
انقد دیدینیییییییییییی بوووود که نگو
هی از پله ها می رفتیم بالا
آقا مگه تموم میشد
مامان خانوم پاش درد گرفت
ولی من که پام درد نگرفت
بابام هم همینطور
آخه ما مَردیم
بعد رفتیم مسجد امام
یه گربه هم اومده بود
بعد تو بازارا چرخیدیم
من اصلا به بابام نمیگفتم اینو بخر اونو بخر
همش دوتا پلاستیک دسته دار خرید کردم
همین!
تازه
نمیگم مامان چقد خرید کرد
بعد رفتیم چهل ستون
اونجا برای همه جالب بود
حتی برای بابا
ولی من و مامان زود اومدیم بیرون
آخه چنتا نقاشی قدیمی کجاش جالبه؟
ما میخواستیم بریم سی و سه پل
خلاصه رفتیم
ولی چشمتون روز بد نبینه
زاینده رود
خشک خشک بود
بدون آب که اصلا قشنگ نبود
ولی چون من اولین بارم بود
خوشم اومد
مامان خانوم که کوچیکیاش اصفهان زندگی میکرد
کلی کلاس گذاشت
حالا همش چهار سالش بودها
منکه چهارسالگیم یادم نیست
بعدش همینجوری هی راه رفتیم تا رسیدیم پل خاجو
بعدش هم رفتیم ترمینال و ساعت یازده شب برگشتیم
به همین سادگی
سوار موتور بودم
داشتیم میرفتیم پارک
یه دفعه حس کردم انگشتم سوخت
جیییییییغ زدم
بابا وایساد
مامان پرید پایین
من فقط گریه میکردم و انگشتمو نشون میدادم
نیش یه حشره تو انگشتم جامونده بود
بابا گفت:نیش زنبوره
مامان گفت:نه،زنبور تا کسی اذیتش نکنه نیشش نمیزنه
بعد منو بردن مرکز بهداشت
دکتر اونجا گفت نیش زنبوره
شب موقع خواب به مامان گفتم منکه اونو اذیت نکردم
پس چرا نیشم زد؟
مامان گفت:حتما اشتباهی اینکارو کرده
تو دلم گفتم:
خدا یه عقلی به این زنبورا بده تا دیگه کسی رو اشتباهی نیش نزنن
صبح با مامان یه شعر گفتیم
بعد مامان برام کارتون بری زنبوری رو گذاشت
تا از زنبورا متنفر نشم!
زنبوره پر زد ونشست رو دستم
نفس نفس میزد میگفت که:خستم
وقتی گذاشتم که بشینه پیشم
زد به سرش تا بزنه یه نیشم
جاش میسوزه اشکمو در میاره
حوصلمو حسابی سر میاره
باد میکنه یه دفعه انگشت من
شبیه بادکنک میشه مشت من
جنبه نداشت زنبور بد قواره
یا اینکه دست من نمک نداره؟!



